چرا گنو/لینوکس را دوست دارم؟ (بخشِ غیرِ مسابقه!)
نوشته شده توسط رامین در ۳ بهمن ۱۳۹۱یا اعترافی از یک لینوکس دوست به جامعهیِ همذاتاش
آنان که آزادی را فدای امنیت میکنند، نه شایستگی آزادی را دارند و نه لیاقت امنیت را.
بنیامین فرانکلین
همیشه «چرا»ها پرسشهایِ سختی به حساب میآیند، حداقل برایِ من یکی که اینگونه بوده. یعنی چراییِ یک چیز شاید بیش از خودِ آن چیز ارزش داشته باشد ولی پاسخ دادن به این چرایی هرگز آسان نبوده چرا که گاهی وقتها این پاسخ با شرمناکترین حسهایِ آدمی آمیخته شده که ترجیح میدهد از آنها صحبتی نکند و جایاش دلایلِ دیگری سرِ هم کند که گرچه در ظاهر توجیحپذیر مینماید ولی در باطن بهانههاییست برایِ فرار از پاسخگویی.
این سوال برایِ آنانی که در جهتِ رودخانه شنا نمیکنند چیزِ غریبی نیست، میدانید برایِ ماهی سیاهِ کوچولو دریا چیز بعیدی نبود ولی بردرانش مدام در این اندیشه بودند که چه چیزِ دریا ماهی سیاهِ کوچولو را شیفتهیِ خود کرده؟
و به راستی چه چیزِ لینوکس مارا شیفتهیِ خود کرده؟

رایگان بودن؟ مگر نه اینکه تمامِ چیزهایی که در این ملک ماتم زده استفاده میکنیم بهایی یکسان دارد مگر بهایِ اندیشیدن که گاهی… بگذریم!
آزادی؟ به راستی آزادی ما را به این سمت کشانده؟ ما ساکنانِ دنیایِ مجازی بیشک در پیِ نداشتههایِمان در دنیایِ واقعی به اینجا کوچ کردهایم و یکی از نداشتههایِمان آزادی بوده ولی همین بوده بهانهیِ مهاجرتِ ما به این سرزمین مقدس (هر چند که قداستی برایِ آن قائل نیستیم:))؟ همین مایی که روزگاری نه چندان دور در نقضِ حریمِ خصوصیِ هم به جد میکوشیدیم و سرهامان از هر درِ بازی واردِ خانهها میشد و چشمهایِمان در مترو و اتوبوس و خیابان لباس زنان را میدرید، یکدفعه شدیم روشنفکران و توبهگویان و رهروانِ راهِ آزادی؟
اینها بهانههاییست برایِ طفره رفتن از جواب، جوابی که شرمگینِمان میکند و این غرورِِ ویرانگرِمان میترسد که بگویداش، دوست دارم به این سوال جواب بدهم، به اینکه چرا گنو/لینوکس را دوست دارم؟
من گنو لینوکس را دوست دارم بخاطرِ ذاتِ اعتراضگری و بیپرواییاش، چون نمیترسد بخاطرِ اشتباهاتاش یا تفاوتاش مضحکه شود و یا به مبارزه طلبیده شود. بیپروا اعتراض میکند به هر آنچه که از آن ناخشنود است حتی اگر ناخشنودیاش بیدلیل باشد و بیبهانه. لینوکس به من یاغیگری را آموخت.
من گنو لینوکس را دوست دارم بخاطرِ حسِ برتری دوستی. خیلی از ما در زمانهیِ خودمان جزو بهترینها بودهایم در ویندوز و داس و سی شارپ و امثالهم ولی مگر در میانِ سیاه/سفید پوستان سیاه/سفید بودن یک امتیاز محسوب میشود؟ مگر خوب بودن در میانِ خوبان و بد بودن در میانِ بدان چیزی جز یک بودنِ نکبت بار است؟ من لینوکس را دوست دارم چون به من نشان داد که در دریاهایِ دیگر که کسی به سراغِشان نرفته میتوان شناگری ماهر بود و نیاز نیست چون غورباقهای و ماهیای در یک برکهیِ همیشگی شنا کنم. لینوکس به من ماهی سیاهِ کوچولو بودن را آموخت.
اینها چیزهایی بود که بخاطراش به سراغِ لینوکس رفتم ولی امروز جورِ دیگری به این معشوقهام مینگرم.
من گنو لینوکس را دوست دارم چون به من یاد داد که آدمها حق داردند هر جور که میخواند باشند، تقاوتِ فکریِ آدمها آنها را بر هم برتری نمیدهد و برتری در چیزهایِ دیگری شکل میگیرد، گنو لینوکس به من مفهومِ آزادی را آموخت و حرمت گذاشتن به حریمِ شخصی، به من یاد داد که باید به حریمِ شخصیِ خودم احترام بگذارم و بر حق بودن را به من آموخت. به من یاد داد که دیگران حق ندارند مرا محدود کنند، به من معنی کارِ گروهی را آموخت و قدرتِ آن را نشانم داد. من با او آموختم که یک نفر به تنهایی نمیتواند دنیا را متحول کند ولی مجموعهای از افراد میتوانند جهانی نو خلق کنند.
لینوکس مرا به قیبلهای از سرخپوستان برد و از من انسانی آزاداندیش، متفاوت و سرکش ساخت و من گنو لینوکس را تنها و تنها برایِ این دوست دارم.
عالی
چاکریم
بهت همینجا در حضور همه فرصت میدم از من تشکر کنی. دقیق نمیدونم چرا چون تو زودتر از من لینوکس کار میکردی اما تو قبلا و قلبا ویندوز کار بودی و ارشادهای نابخردانه من باعث شدی دائم لینوکس کار شی
خیلی هم عالی.
یکجا خودم رو نوشتی «هودم» فقط.
چاکرم
ها درستش کردم مرسی. از این اشتباهات تایپی زیاد میکنم
من اینجا محض اطلاع دوستان عرض کنم هیچ موقع بنده تو زندگی ایشون نبودم. من پسر هستم با ریش
کاش تو مسابقه هم شرکت میکردی، اجازه هست لینک را در مطلب مسابقه بگذارم البته تو پرانتز بگیم تو مسابقه شرکت نمیکنه؟
البته لفظ مسابقه رقابت به معنای بدش نیست، رقابت برای انجام کارهای بامزه و ایجاد خلاقیت بود، به طوری که تاثیرش برای غیر گنو/لینوکس کاران جهت ترغیب آنها به استفاده از گنو/لینوکس بیشتر باشه. خودت که میدونی سیستم عامل در جامعه ما = ویندوز و حتی مک و لینوکس هم نوعی ویندوز هستند
هیچ ممخدویتی توی هیچ اشتراک گذاری از هیچ لحاظی وجود نداره فقط توی مسابقه شرکت نمی کنم همین
وقت نشد بگم اشکال مسابقه چیه!
ایده ی مسابقه پست های جادی بود که کارهای فان و روزمره رو میآورد و توی محیط ترمینال یا هرجایی انجام میداد. ولی یک نگاهی به لینکهای شرکت کننده گه بندازی میبینی اسم مسابقه گه میاد روش یهو کارهای عجیب و ترجمه مقاله و این جور چیزا میاد وسط!
واقعا چند نفر تو دنیا تلفظ لعات تو نوکیا با لینوکس جزو کارای روزمره و روتینشون حساب میشه؟
میدونی چی میخوام بگم؟ ایده این بوده که کارهایی که انجام میدیم با لینوکس به صورت روزمره و خیلی راحت بیایم بنویسیم ولی خروجی بحاطر وجود اسم رقابت تبدیل شده به یک چیز عجیب و بی سر و ته!